|
تنهایی یعنی ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ... دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ... حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ... زخم داشت و ننالید... گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ... تنهایی من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! تنهایی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ...
|